آموزش فلسفه به زبان ساده

اثبات و تشریح اصول دین با عقل

آموزش فلسفه به زبان ساده

اثبات و تشریح اصول دین با عقل

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام عزیزان
فلسفه، این علم زیبا را بیاموزید که ضروری ست. اگر در تردید هستید، شما را به قطعیت می رساند؛ اگر قاطعید، به شما معرفت می بخشد؛ هر کجای راه حقیقت ایستاده اید فلسفه بیاموزید.
فلسفه را بدون تکلّف، به زبان ساده و مختصر بخوانید...بنده این دروس را برای کسی نوشته ام که حتّی یک کتاب فلسفی نخوانده است. آن ها را دنبال کنید و هرکجا پرسشی پیش آمد بپرسید.
حضور سبز شما مایه ی شادابی و طراوت این وبلاگ است
----------------------------------
تمامی مطالب فاقد سند این وبلاگ، نوشته ی بنده است؛ لذا در صورت رونوشت برداری نام وبلاگ یا نویسنده را ذکر بفرمایید.

آخرین نظرات

  • ۱۴ دی ۹۷، ۱۳:۴۱ - AA :/

    همانطور که در درس قبل توضیح داده شد، علم تجربی منشاء هیچ پدیده ای را کشف نمی کند؛ بلکه توصیف می کند که پدیده های جهان با چه نظمی رخ می دهند و این موجب می شود که بتوانیم تا حدّ زیادی پدیده های جهان را پیش بینی کنیم.

    علم تجربی، در صورت صحّت، نقشه ی عملکرد جهان را به ما می دهد. به ما می گوید: جهان با این نظم عمل می کند. امّا علم به ما نمی گوید این نظم ناشی از چیست.

1.قانون جاذبه، توصیف چگونگی سقوط سیب بر زمین است، نه عامل افتادن سیب.

    عدم نشان دادن علّت، تنها ضعف علم تجربی نیست:

2.در فلسفه ی تجربه گرایان، صحیح دانستن علم تجربی هیچ پایه ی عقلی ندارد... و همین آن ها را شدیداً به چالش کشیده است.

    در درس قبل، بنده به ضعف شماره یک علم تجربی پرداختم و نشان دادم که این ضعف، صحّت برهان نظم را تأکید می کند. در این درس، به ضعف دوم می پردازم که چالشی کمتر از ضعف اول نیست؛ بلکه امروز بیش از هر زمان در خود تجربه گرایان به تبلور رسیده است.

    علم تجربی بر اساس استقرا بنا شده است: پدیده های بسیار زیاد و متنوع را مطالعه می کنیم و رابطه ای ریاضی پیدا می کنیم که تمام این پدیده ها از آن پیروی می کنند. به یک قانون می رسیم که در تمام پدیده های مورد مطالعه صادق است و پیش بینی می شود بر تمام پدیده های جهان صادق باشد.

    تمام قوانین کشف شده همینند: قانون جاذبه وجود خارجی ندارد؛ بلکه توصیفی ریاضی از رفتار اجسام در برابر یکدیگر است. همینطور مغناطیس صرفاً توصیف رفتار بارهای متحرّک است و الکتریسیته توصیف رفتار مستقل از حرکت بارهای الکتریکی ست. هیچ یک از این ها وجود خارجی ندارند، بلکه نظم هایی هستند که بر پدیده های آزمایش شده حاکم بوده اند. تمام علم تجربی به همین ترتیب است. چالش تجربه گرایان اینجاست: به چه منطقی قانونی که بین تعداد محدودی پدیده برقرار است را به کلّ جهان تعمیم می دهیم؟ مگر ما دیده ایم که قوانین فیزیک بر همه چیز برقرارند؟ حتی اجسامی که ازمایش شده اند را فرض کنید:

    فرض کنید یک میلیون بار یک سیب را رها کردیم و با شتاب 9.8 متر بر مجذور ثانیه سقوط کرد. چگونه استنتاج می کنیم که بار یک میلیون و یکم احتمال این که همین سیب با همین شتاب سقوط کند زیاد است؟

    ممکن است در وهله ی اول پرسش فوق عجیب یا احمقانه به نظر برسد؛ ولی این مسئله ای ست که گریبان تجربه گرایی را با تمام زیرشاخه هایش گرفته است و نفسشان را در سینه حبس کرده است. دقّت داشته باشید که تجربه گرایان برای فطرت اعتبار قایل نیستند؛ لذا این که در پاسخ سؤال فوق بگویید: بدیهی ست! برای یک تجربه گرا بی معنی ست.

    تجربه گرایان(پوزیتیویست ها، عملگرایان و ...) ریشه ی تمام اطلاعات معتبر بشر را تجربه می دانند، ولی مشکل بزرگشان جایی ظاهر می شود که می خواهند حقّانیت تجربه گرایی را ثابت کنند. پایه ی تجربه گرایی استقراست، و در برابر این سؤال میخکوب شده اند که چرا باید استقرا را پذیرفت؟ چگونه نتیجه گرفته اید که تکرار شدن یک اتفاق تا امروز، به معنی تکرار احتمالی این اتفاق در آینده است؟

برتراند راسل، فیلسوف برجسته ی معاصر مثال معروفی دارد تحت عنوان بوقلمون راسل:

 «بوقلمون استقراگِرای برتراند راسل در اولین بامداد حضور خود در مرغداری ملاحظه کرد که ساعت 9 صبح به او غذا دادند. با این حال چون استقراگرای خوبی بود در قضاوت و نتیجهگیری تعجیل نکرد. او منتظر شد تا مشاهدات زیادی از این که در ساعت 9 صبح تغذیه می شود گردآوری کند و این مشاهدات را تحت اوضاع مختلف وسیعی، در چهارشنبه و پنج شنبه ها به روزهای سرد و روزهای گرم، در روزهای بارانی و روزهای خشک، انجام داد. هر روز گزارهی مشاهدتی دیگری به فهرست خود اضافه کرد. سرانجام وجدان استقرای او رضایت داد و دست به استنباطی استقراگرایی زد و نتیجه گرفت که : «من همیشه در ساعت نه صبح تغذیه میشوم .                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                             افسوس که معلوم شد این نتیجه بصورت قاطعی غلط است ، زیرا شب کریسمس به جای اینکه تغذیه شود، گلویش بریده شد. استنباطی استقرایی با وجود مقدمات صادق، منتهی به نتیجه ای کاذب گردید.(کلیک کنید)»

     این مثال، تنها یک مثال ابتدایی و به نفع علم است. چرا که در این مثال، فرض بر این است که قوانین فیزیک، شیم و زیست همگی پابرجا هستند و تنها این کشاورز است که ممکن است تصمیم خود را عوض کند. بنده یک مثال جامع مطرح می کنم که البته مثال استیون هاوکینگ نیز هست1:

    فرض کنید در یک اتاق بزرگ یک میلیون گوی هم اندازه به صورت تصادفی ریخته شود. کف اتاق صاف است و گوی ها به یک دیگر نه تمایلی دارند و نه دافعه ای. پس از ایستادن گوی ها، شما شاهد یک هرج و مرج بزرگ در اتاق هستید، امّا اگر دقّت کنید، می توانید در میان این همه گوی بی نظم، اجتماعات کوچک منظّمی پیدا کنید که تصادفاً ایجاد شده اند.

    مثالی که اینجا ارائه شد، ظاهرش به نفع ایجاد خود به خودی نظم و انکار خداست -کما این که هاوکینگ هم همین نتیجه را از این بحث گرفت- امّا اگر دقّت کنید، این مثال عیناً به معنی فروپاشی بنیان علم است.

    وقتی هیچ عامل باز دارنده ای نیست، وقتی هیچ عاملی بیرون نایستاده است تا جهان را بچرخاند، همه چیز در بوته ی احتمال است و هیچ کس نمی تواند پیش بینی کند که وقتی ما در مجموعه گوی منظم ایستاده ایم، آیا گوی بعدی که می بینیم(لحظه ی بعد) منظم خواهد بود، یا به پایان مجموعه رسیده ایم؟

    رایشنباخ عمل گرا و تجربه گرای بزرگ قرن بیستم، در توجیه این وضعیت ناهنجار علم تجربی اینگونه می نویسد:

نابینایی که در کوهستان راه خود را گم کرده، با عصای خود کوره راهی را احساس می کند. او نمی داند که این راه او را به کجا می برد یا شاید او را آن قدر به لبه ی پرتگاه نزدیک می کند که به عمق آن سقوط کند. با این حال، او به این راه ادامه می دهد، کورمال کورمال و گام به گام جلو می رود؛ چون اگر احتمالی برای خروج از بیابان باشد، آن احتمال در این است که راه خود را در طول این مسیر فرض کند. ما نیز انسان های نابینایی هستیم که رو به آینده داریم؛ ولی راهی را احساس می کنیم. و ما می دانیم که اگر بتوانیم راهی به سوی آینده بیابیم باید راه خود را در طول این مسیر فرض کنیم.(کلیک کنید)

    امّا این توصیف شاعرانه، دردی از کار ما دوا نمی کند؛ بلکه خود به مسئله اشاره دارد: چرا نابینا باید از راه برود؟ راه چه برتری بر بی راه دارد؟ نابینا بر اساس تجربه ی قبلی ست که می گوید راه بهتر از بی راه است؛ لذا در این استدلال نیز استقرا و روش علمی حضور دارد! این خود مسئله است نه حل آن: چه کسی گفته اگر در گذشته راه ها بر بیراه ها برتر بودند، حال نیز راه ها بر بیراه ها برترند؟؟

 

ان شاء الله در ادامه، این بحث را با مثال گوی ها بیشتر شرح خواهم داد.


1. مستند ویدئویی طرح بزرگ، استیون هاوکینگ

نظرات  (۱)

متن خوبیست و واقعا زحمت کشیده اید . 
جهت پیشنهاد عرض میکنم ، که اگر فرصت دارید در مورد مکاتب جدید تر که به بررسی  علم پرداخته اند هم بنویسید.

نظر شما چیست؟

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی