آموزش فلسفه به زبان ساده

اثبات و تشریح اصول دین با عقل

آموزش فلسفه به زبان ساده

اثبات و تشریح اصول دین با عقل

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام عزیزان
فلسفه، این علم زیبا را بیاموزید که ضروری ست. اگر در تردید هستید، شما را به قطعیت می رساند؛ اگر قاطعید، به شما معرفت می بخشد؛ هر کجای راه حقیقت ایستاده اید فلسفه بیاموزید.
فلسفه را بدون تکلّف، به زبان ساده و مختصر بخوانید...بنده این دروس را برای کسی نوشته ام که حتّی یک کتاب فلسفی نخوانده است. آن ها را دنبال کنید و هرکجا پرسشی پیش آمد بپرسید.
حضور سبز شما مایه ی شادابی و طراوت این وبلاگ است
----------------------------------
تمامی مطالب فاقد سند این وبلاگ، نوشته ی بنده است؛ لذا در صورت رونوشت برداری نام وبلاگ یا نویسنده را ذکر بفرمایید.

آخرین نظرات

سرآغاز: این وبلاگ چرا ایجاد شده است؟

 

__________________________________

 

فهرست دروس پایه(اصلی)

 

__________________________________

 

فهرست دروس مکمل: مطالبی عمیق تر

 

__________________________________

 

تعاریف و اصطلاحات

 

__________________________________

ایمان علیخانی بجستانی
۱۹ آذر ۹۳ ، ۰۸:۴۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳ نظر

بخوان تو مرثیه ات را بر این مزار حقیقت

به سوگ آن که نفهمید حال زار حقیقت


بگری بر بدن چاک چاک باورها

به مرگ آتش جان های دیده دار حقیقت


فریب کرده رسوخ آنچنان به باور ملت

که ذبح گشته حقیقت به اعتبار حقیقت

ایمان علیخانی بجستانی
۱۵ فروردين ۹۷ ، ۰۸:۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

ذهنیت و عینیت به عنوان دو فضای متقابل و دو شق شناخته شده اند که مفاهیم بین این دو تقسیم بندی می شوند. درباره ی هر موضوع، مفاهیمی که در ذهن من است را ذهنیت من نسبت به آن موضوع گویند؛ و آنچه از آن موضوع به ظهور رسیده باشد را عینیت آن گویند. به عنوان مثال، درباره یک مداد، من ممکن است گمان کنم مداد نرم و پررنگ است؛ این ذهنیت من درباره مداد است. در مقابل، ممکن است وقتی مداد را به دست بگیرم ببینم خشن و کم رنگ است؛ این یک عینیت درباره مداد است. 
 
عینیت را با واقعیت یکی می دانند زیرا فرض می شود آنچه به چشم من دیده شد به چشم همه دیده می شود لذا امری مستقل از من است؛ حال آنکه اگر موشکافانه برخورد کنیم، ممکن است میان آنچه من می بینم و واقعیت تفاوت باشد...تفاوتی نه چندان کوچک! ممکن است حتی مشاهده ی تمام اطرافیان ما درباره یک چیز یکسان باشد(عینیت) اما در واقع آن شیء به گونه ی دیگری باشد. 

خطوط موازی

به عنوان مثال می توان به خطاهای دید اشاره کرد. صفحه ای پر از خطوط شکسته رو به روی شماست و با قطعیت اعلام می کنید که خطوط آن متقاطعند؛ اطرافیانتان نیز همین رای را دارند با همین قطعیت؛ اما یک نفر خطکش و نقاله برمی دارد و نشان می دهد تمام خطوط موازیند. 
کج بودن خطوط، عینیت بود...عینیتی خلاف واقع که با عینیتی دیگر منطقاً نقض شد. حال منطقاً می دانید واقعیت این است که خطوط موازیند؛ اما کماکان می بینید که خطوط موازی نیستند! این مثالی از تقابل فاحش بین عینیت و واقعیت است. مثال های از این دست بسیار است و ما را در برابر این پرسش قرار می دهد که آیا همین الآن هم در معرض خطاهای حسی هستیم بی آنکه بدانیم؟ 
یک سری خطاهای دید برای ما به تجربه شناخته شده اند. در بیابان گرم و خشک سراب می بینیم، چوب فرو رفته در آب را شکسته می بینیم، کشتی در حال دور شدن را می بینیم که در آب فرو می رود و... ما از این ها تعجب نمیکنیم و با این خطاها کمتر دچار اختلال می شویم؛ زیرا به کرّات فریب بودنشان را دیده و شناخته ایم؛ اما چه بسا خطاهایی که به این سادگی نیستند و از آن ها خبری نداریم حال آنکه در آن ها غرق هستیم!

ایمان علیخانی بجستانی
۱۵ فروردين ۹۷ ، ۰۶:۳۳ ۰ نظر

    بسیاری افراد -حتی افراد متفکر و عمیق- از کاربرد بزرگ فلسفه در زندگی افراد بی خبرند. تا به حال بارها مورد این پرسش واقع شده ام که:

دانشمندان و مهندسان، ساختمان ها، خودروها و دیگر ابزارهای زندگی بشر را فراهم کرده اند. پزشکان سلامت جسمی را تأمین کرده اند و روان شناسان و ادیان سلامت روانی را. نقش فلاسفه این میان چیست؟ فلاسفه چه کار مفیدی انجام داده اند؟

    در این راستا ضرورت دیدم که بازتاب فلسفه را در زندگی و امور روزمره ی بشر شرح دهم.

 

ایمان علیخانی بجستانی
۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۱۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۶ نظر

برخیز
تا از سر اقتدار
آنچه را
در ذهن پر از خروشمان می گذرد
بنویسیم
به شعر

 

هر بحری باشد باشد
هر وزنی باشد مسئله ای نیست
وزن را می توان شکست
وقتی در موسیقی پرواز کنیم

ایمان علیخانی بجستانی
۰۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۳۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

    هرگاه ما درباره ی انجام عملی فکر می کنیم، رخ داد عمل را به ناچار تنها در دو دسته قرار می دهیم: عملی که بر اثر جبر و کنش و واکنش انجام می شود، و عملی که با آگاهی و اراده انجام می شود. ممکن است به طور لفظی جمله سازی کنیم و بگوییم عمل بدون جبر و بدون علم؛ امّا نسبت به این جمله هیچ ادراکی نداریم...لذا این جمله ما را به هیچ مفهومی که بتوانیم انتزاع کنیم نمی رساند. حتّی رفتار تصادفی هم که در نظر می گیریم، رفتار بی اراده نیست؛ بلکه رفتاری ست که ما قدرت پیشبینی آن را نداریم.

    عامل غیر مجبور و آزاد، طبق تعریف، عاملی ست که خودش منشاء عمل خودش است و تحت جبر نیست.

عمل عامل آزاد، خصوصیاتی دارد؛ چرا که اگر عملی خصلتی نداشته باشد موجود نیست.

عامل آزاد، همان چیزی ست که به خودی خود خصوصیات مذکور را تعیین کرده است.

    تعیین خصوصیات، بدون دانستن خصوصیات، قابل تصور نیست؛ لذا نمی توان عامل آزاد را جدای از آگاهی تصوّر کرد.

این مقدّمه ای بود برای برهان انتفای منکر محض در اثبات وجود خدا؛ امّا خود برهان:

ایمان علیخانی بجستانی
۲۵ دی ۹۴ ، ۱۵:۱۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

    بی خدایان عموماً در جواب به این پرسش که جهان را چه کسی مدیریت می کند می گویند قوانین فیزیک. غافل از این که قوانین فیزیک شرح رخدادهای جهانند نه عامل این خدادها.

    قانون جاذبه، نظمی ست که طبیعت از آن تبعیّت می کند و ما کشف کرده ایم. این که تشخیص دهیم طبیعت چطور عمل می کند، سیب با چه شتابی سقوط می کند جالب است، امّا شناخت عامل جهان چیز دیگری ست.

برای مطالعه ی بیشتر: نگاهی به فلسفه ی علم: حقیقت قوانین فیزیک چیست؟(کلیک کنید)

ایمان علیخانی بجستانی
۲۴ دی ۹۴ ، ۰۲:۱۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۴ نظر

    فرض بفرمایید کسی را در اتاقکی بسیار مستحکم و محفوظ زندانی کرده اید که خروج از  آن عملاً محال است. ناگهان متوجّه می شوید زندانی فرار کرده است.

    کلافه شده اید...هرچه فکر می کنید راهی برای خروج به ذهنتان نمی رسد...

    همکار اوّل تان می گوید: «احتمالاً این فرد ابتدا دو نفر شده؛ سپس چهار نفر؛ و آنقدر زیاد شده اند که با ضرباتشان دیوار را خرد کرده اند و خارج شده اند»

    واکنش شما چیست؟ قطعاً این شخص دارد شوخی می کند. چنین چیزی غیر ممکن است.

    همکار دومتان می گوید: «احتمالاً از آکلوپریتوس

ایمان علیخانی بجستانی
۲۳ دی ۹۴ ، ۱۱:۵۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۴ نظر

به منحنی رو به رو نگاه کنید:

اگر از شما بپرسند ارتفاع این منحنی در x=10.5 چه خواهد بود(بدون توجّه به ضابطه ی منحنی) چه پاسخ خواهید داد؟

منحنی شبه خطی

ایمان علیخانی بجستانی
۱۹ دی ۹۴ ، ۱۳:۳۶ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۶ نظر

    زبان -به معنی معروفش- یک نظام فطری نیست بلکه مجموعه قواعدی ست که با آموزش به انسان منتقل می شود. نوزاد ایرانی اگر در انگلستان بزرگ شود قطعاً انگلیسی زبان خواهد شد و این یعنی زبان موروثی نیست.

    حال زبان، این نظام غیر موروثی، طبق چه فرآیندی به انسان آموزش داده می شود؟ نوزاد چگونه تکلّم را فرا می گیرد؟

    اینجا دو حال پیش روی ما ست: یا نوزاد هیچ نظام اوّلیه ای در سر ندارد و صفر تا صد نظام فکر و تکلّمش را از محیط می آموزد، یا اطّلاعات اوّلیه ای هست که نظام و مطالب جدید -از جمله زبان- را به وسیله ی این اطّلاعات می آموزد.

    گمان اول بی شک باطل ست. کافی ست فرض کنید یک نفر از فضا آمده است که هیچ شناختی از هیچ حرکت شما ندارد و هیچ نظامی نیز برای فکر ندارد(ذهنش خالی مطلق است). چگونه می توانید مفهومی را به او بفهمانید؟ کسی که نظامی برا فکر ندارد، محکوم است به فکر نکردن و استنتاج نکردن و لذا محکوم است به نفهمیدن.

ایمان علیخانی بجستانی

    فلسفه ی زبان، بخشی از فلسفه است که پدیده ی زبان را تحلیل می کند و در حقیقت به دنبال پاسخ دو پرسش است:

آیا زبان ما -که با آن فکر می کنیم- بر اثر محدودیت هایش ممکن است ما را از درک برخی حقایق باز بدارد؟

و اگر چنین است، آیا راهی هست که از این محدودیت آزاد شویم و به حقیقت برسیم؟

   ممکن است در ابتدا این سؤالات برایتان نامأنوس باشد، امّا حقیقت این است که زبان بعضاً ما را به اشتباه می اندازد. ساده ترین نمونه ی این زمینه های اشتباه، کلمات چند معنی ست. شعر معروف مولوی را یاد آوری می کنم:

این یکی شیر است اندر بادیه(ظرف)    وان دگر شیر است اندر بادیه(بیابان)

این یکی شیر است کآدم می خورد    وان دگر شیر است کآدم می خورد!

    در اهمّیت فلسفه ی زبان همین بس است که توجّه کنیم تمام اعتقادات استنتاج شده ی ما به وسیله ی افکاری به زبان فارسی(سخن گفتن درونی خودمان با خودمان) به دست  آمده اند و اگر زبان غیر قابل اعتماد باشد، تمام این اعتقادات زیر سؤال خواهد رفت.

    در حقیقت، قبل از پذیرفتن هر اعتقادی باید مسئله ی زبان را حل نمود.

ایمان علیخانی بجستانی
۱۹ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۰۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر